تبليغاتX
اندیشه و شعر
شعر امروز
سه نکته می شود یک شعر 

  

آفتاب گردان 

گل همیشه عاشقی ست 

که تاب نمی آورد  

 شب را

 

جهان

آنقدر شاعر شده است 

که بتواند مارا 

 بگریاند

 

پرنده ای را ندیده ام 

که بخواند

برای گل های کاغذی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در پنجشنبه 19 آذر1388 | موضوع:
 
سلام

  نبودم و بسیار دل نگران تان بودم هشت ماه دوری آزرده ام ساخت و از خواندن شعر های دوستان بی نصیب

   با همه ی محرومیت های پیش آمده در جای جای سینه ام حضوری شکوفا داشتید و امروز دست همه ی

    شما عزیزان و بزرگواران را به گرمی می فشارم و از ابراز محبت ها یتان بسیار سپاسگزارم .


                                                              

                                                                                     هفدهم آذر ماه 88

                                                                                                         محمد شریفی                                                                                                                                                                                                          

                                                                                                     

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در چهارشنبه 18 آذر1388 | موضوع:
برای جوانمرگ شاهزاده مادرم : 


                                                      حضور می داشتی اگر

سپیدی مویم را

تاب نمی آوردی

مویه می کردی چنان که مرثیه خوانان

می گریستند بر تو

چه می توانستم جز این آیا

که عکس واپسین نگاهت را

زنده بدارم تا انتهای زندگی

بعد از تو مرگ متواری شد

و من در تصویر آن نگاه

کودک ماندم

و کودکانه گریستم

نگاهت بغض ابدی گلویم شد

و جان شکسته ی جوان ات

زمین گیر غربت

بعد از تو سینه سینه حدیث خواندم و مرثیه

برای نگاهی که آفتاب زندگی من شد

و در روشنای آن دو چشم

بزرگ شدم

بزرگ

بزرگ

در مرد مکان دیده ام

معصومیت چهره ات ثبت است

و گرم می کند زمستان های مرا

تو را به خاکی سپردند که دیرت توانم دید

تمام حجم سینه ام

خانه ی مهربانی توست

بر من

هر قفل ناگهان

گشوده ای

تا ایمن بمانم از هر اتفاق تازه ای

میان دیدگان ام

جزیره ای ست که اندیشه هایت را در آن توانم دید

در تو مرگ را نپذیرفته ام تا امروز

که چشمان ات چراغی ست

راهنمای

حضور می داشتی اگر

سپیدی مویم را

تاب نمی آوردی

شاهزاده ی جوانمرگ

مادرم

(( مرثیه ای بر مزار تو در غربت ))



محمد شریفی


|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در پنجشنبه 1 اسفند1387 | موضوع:
يكي از ويژگي‌هاي ادبيات در بعد از انقلاب كثرت شاعران بوده است 
/ سي‌امين سال انقلاب اسلامي/‌
محمد شريفي:
يكي از ويژگي‌هاي ادبيات در بعد از انقلاب كثرت شاعران بوده است

سرويس: فرهنگ و ادب
1387/11/12
01-31-2009
10:05:38
8711-00407: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

يك شاعر گفت: شاعران قبل از انقلاب سرشناس و برون مرزي بودند.

محمد شريفي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - خاطرنشان كرد: يكي از ويژگي‌هايي كه در رابطه با تحول ادبيات بعد از انقلاب مي‌توان ذكر كرد كثرت شاعران است چون با بررسي اجمالي مي‌بينيم كه علاقمندان در حوزه‌ هنر افزايش يافته‌اند و اين به دليل مكان‌هايي است كه براي جلب هنرمند ايجاد شده‌اند.

وي اظهار كرد: ما توانستيم هنرمندان بيشتري جذب كنيم اما نتوانستيم به طور مكتوب و نوشتاري كتابي را كه بيانگر مفاهيم باشد و مانند ادبيات دهه 40 كه اوج شاخصه‌ ادبي است، ارايه دهيم.

به اعتقاد اين شاعر، در دوران قبل از انقلاب شاعران زبان خاصي براي خود داشتند و چهره‌هاي شاخصي بودند در حالي كه در دوره‌هاي كنوني با وجود برگزاري همايش‌ها و كنگره‌هاي مختلف و شركت جمع كثيري از شاعرانْ مشكلات ادبيات حل نشده‌ است.

شريفي تاكيد كرد: نبود همفكري و تعارض ميان شاعران باعث مي‌شود كه از ارايه برون مرزي آثار دور شوند اما تبادل نظر و افكار ميان آنها باعث مي‌شود كه ادبياتي استخراج شود كه به آن افتخار مي‌كنيم.

اين شاعر در باب جهاني شدن ادبيات گفت: براي جهاني شدن بايد بتوانيم شعرهاي برون مرزي و نشست‌هايي داشته باشيم تا كارهاي همديگر را به زبان‌هاي مختلف ترجمه كنيم و بتوانيم راهي پيدا كنيم تا در نشريات خارجي آثارمان را ترجمه و چاپ كنند. اين يكي از راه‌هاي عبور از مرزها است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 13 بهمن1387 | موضوع:
دقایق و تیغ 

 

به واگردی زمان

می کوشد

جهان پشیمان

گریه می طلبد / شانه های خسته

گریه می طلبددقایق و تیغ

که برادر شدند / برابر ستیغ آفتاب

به روزی که تن مرثیه ساز نور گونه ای

بر زمین اوفتاد

دلالت من است ای عشق

دلالت من است

سیاه جامه ای که آسمان پوشید

تا که فردا روز بتواند

گویش روشن را به یاد آرد

که دنیا را

رشادت بزرگ تو

تسخیر کرده است

- و می جوشد از دل قرن ها

عاشورا

صدای غربت است و مرگ

نشسته بر گرد باد و می چرخد

تا چشمانی بی گریه نماند

که واژه ای / به کلانی قلب تو نیست

تپنده ایستاده بر جهان / عمود

تو ابتدای مشق عاشقی جهانی

ملال شگفت دنیایی

حک شده بر چشم های آسمان

باغی کجاست / کجاست باغ زیبایی

تا در آن دمی بیاسایم

 

محمد شریفی

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 13 بهمن1387 | موضوع:
ادبيات عاشورايي به سمت واقعيت پيش رفته است 
محمد شريفي:
ادبيات عاشورايي به سمت واقعيت پيش رفته است

سرويس: فرهنگ و ادب
1387/10/21
01-10-2009
11:59:26
8710-00707: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

به باور يك شاعر: ادبيات عاشورايي با نشانه‌ها آمد و به واقعيت‌ها تبديل شد.

محمد شريفي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان خاطرنشان كرد: دقيقا نمي‌توان منشا تاريخي براي ادبيات عاشورايي مد نظر داشت چون ريشه در تاريخ دارد اما مي‌توان گفت از دوران صفويه به بعد مقداري جايگاه عاشورا در ايران بيشتر ترويج يافت و انگيزه‌ها بين مردم بيشتر شد.

وي اظهار كرد: شكل ادبيات عاشورايي در دوران معاصر تغيير كرده و نقش هنر در آن دخيل شده است. آثار به جا مانده در نقاشي، داستان، احاديث و روايت‌ها امروزي‌تر شده و از حالت عام به حالت خاص‌تري پيش رفته است.

او گفت: مي‌بينيم كه در مثنوي و غزل‌ها و قصيده‌ها نشانه‌هايي مثل علم و اسم عاشورا و آلات حرب دخيل نيست و واقعيت‌ها به جاي نشانه‌ها آمده‌اند و اين خاص بودن ادبيات عاشورايي را نشان مي‌دهد كه به سمت واقعيت پيش رفته است.

شريفي خاطرنشان كرد: امروز خيلي از شاعران و نويسندگان جوان به بهترين نحو به ادبيات عاشورايي مي‌پردازد و اين نشانه‌ تاثير واقعه عاشورا در ادبيات ما است.

اين شاعر در باب گرايش شاعران و نويسندگان به واقعه عاشورا گفت: ورود كامپيوتر به ادبيات ما واژه‌هاي خود را نيز به همراه داشت. واقعه عاشورا نيز همين شكل را دارد. وقتي واژه‌هاي جديد وارد فرهنگ ما مي‌شوند بايد ببينيم با چه چيزي وارد شده‌اند؟ وقتي فرهنگ ما اسلامي است، ورود واقعه عاشورا به ادبيات و گرايش اهل قلم به آن طبيعي است. فرهنگ عاشورا و ادبيات عاشورا در دوران امروزي قابل پذيرش‌تر شده است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 22 دی1387 | موضوع:
محمد شريفي: استادان و زبانشناسان براي زبان فارسي چاره‌انديشي كنند : 
محمد شريفي:
استادان و زبانشناسان براي زبان فارسي چاره‌انديشي كنند

سرويس: فرهنگ و ادب
1387/09/21
12-11-2008
11:15:08
8709-00740: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

يك شاعر گفت: متاسفانه نتوانسته‌ايم زبان فارسي را به شكلي كه مد نظر جامعه‌ هنري است، معرفي كنيم.

محمد شريفي با بيان اين كه زبان فارسي مثل زبان‌هاي عربي و انگليسي فقط در دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: هنرمندان ما، كه به زبان فارسي مي‌نويسند، نتوانسته‌اند در جوامع برون مرزي آن طور كه بايد شناخته شوند و ما نتوانسته‌ايم خود را به دنياي بيرون معرفي كنيم.

وي با اشاره به اين كه زبان بايد تا حد امكان عاري از ورود واژگان بيگانه باشد، خاطرنشان كرد: در دستور زبان ما و لغاتي كه با آن مكاتبه و مكالمه مي‌كنيم واژگان غيرفارسي وجود دارد كه بايد پالايش شوند و متخصصان جايگزيني براي آنها به وجود آورند. اگر دقت كنيم، مي‌بينيم اين كلمات جزوي از زبان ما شده‌اند. بنابراين يكي از لازمه‌هاي تفكرات ريشه‌اي در مورد زبانْ استخراج كلمات اصيل از دل اين كلمات است.

شريفي گفت:‌ گفتار و نوشتار ما در چارچوب زبان كنوني جا افتاده و كلمات مصطلحي در گفت و گوي روزمره‌ ما وجود دارند كه احساس بيگانگي زبان را حس نمي‌كنيم.

اين شاعر با اشاره به استفاده از كلمات مهجور زبان فارسي گفت: اگر استفاده از اين كلمات تصنعي نباشد، به مرور زمان جاي خود را در زبان باز مي‌كنند.

او يادآوري كرد: در هر زمينه‌اي اگر كار به اهل فن داده شود، نتيجه مي‌گيريم. امروز دنياي عرب و جهان غرب جهاني شده‌اند. چرا؟ هر كشوري با هنرمندانش شناخته مي‌شود. پس ما بايد در دنيا داد و ستد فرهنگي داشته باشيم و در حوزه‌اي بسته حركت نكنيم.

شريفي بيان كرد: بايد از استادان و زبانشناسان دعوت جدي به عمل آيد تا براي زبان فارسي چاره‌انديشي كنند.

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 26 آذر1387 | موضوع:
کهنه روز - نوروز 

 

روز های جوان

به سیزده نیامده

کهنه می شود

این ساده ترین گفتگوست

سیزده قدم که بگذرد از عمر هر بهار

خیز نمی برد دیگر

لیلای لبخند قرن ها

که تازگی کند

       -  و لحظه ای با گیس های بلند سبزش

شعر ی تازه ببافد

برای زلف های پریشان ریخته بر شانه های سپید

شب نامه های تو

مهربان

پایان محنت مجهول زندگی ست

 

محمد شریفی

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 16 آذر1387 | موضوع:
مثل اشک مثل باران پور: 

 

معنایی بر عبارت روشن حک شده

بر مژه هایم مگذار

نکند توهم همین مفهوم بی سبب

فریبم دهد

نکند نلرزد دلم دیگر

از بوی خوش شعر ها و بهارنارنج های باغ خانه ات

یا کفن پوش بماند رویا ها

چه زود از خیالی به خیالی می رسید یم

چه زود از حرف خورشید

گرم می شدیم

واز حرف برف

می رسیدیم به انجماد

مگو نگریستیم

مگو که نزیستیم

بی خیال دوست

به شب های تنهایی

که با کوبش دردی

زیستن آغاز ید

چقدر تهی ست بی تو

دست من از واژه ی تازه

این روز ها

که آواز قناری

نمی گذرد

از سیم های خاردار

گوش ها

نکند اجازه نداریم عاشقی کنیم

روز های پیش رو

شما چه بسیار از چشم های ما باریدید

وتا هنوز

 لطیف ترین بارش چشمانی

 

محمد شریفی

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در پنجشنبه 7 آذر1387 | موضوع:
«می توانی میهمان جهانم بخوانی»: 

 

 

خیزابی مرگ زاست

ماندن به قامت تن

آوازی آزارنده ست

چانه زنی زمان مارا

که می پراند مرا مرگ

می پراندم

سرگردانی گیسوان تو در باد

نمی مانم آستان بوس تو ای مرگ

نمی مانم به یک مکان

ساکن

که در تکلم با تو

کودکی هایم گذشته است

خواب نمای افق تاریک تو نیستم

می توانی میهمان جهانم بخوانی

مرا همین دفتر شعر های زندگی کافی ست

- و نگاه اساطیری ام به عشق

که خواب تو را بی خواب کرده است

 

محمد شریفی

 

 

 

         

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 2 آذر1387 | موضوع:
بالا