اندیشه و شعر |
شعر امروز
|
|
درباره وبلاگ
![]() یاران همراه : اردوگاهم اردیبهشت توقفم یکهزاروسیصدوسی محمد شریفی شدم با شماره ی یکصدوبیست وهشت عبور نامعلوم و بی تاریخ یاهو منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
برای جوانمرگ شاهزاده مادرم :
حضور می داشتی اگر سپیدی مویم را تاب نمی آوردی مویه می کردی چنان که مرثیه خوانان می گریستند بر تو چه می توانستم جز این آیا که عکس واپسین نگاهت را زنده بدارم تا انتهای زندگی بعد از تو مرگ متواری شد و من در تصویر آن نگاه کودک ماندم و کودکانه گریستم نگاهت بغض ابدی گلویم شد و جان شکسته ی جوان ات زمین گیر غربت بعد از تو سینه سینه حدیث خواندم و مرثیه برای نگاهی که آفتاب زندگی من شد و در روشنای آن دو چشم بزرگ شدم بزرگ بزرگ در مرد مکان دیده ام معصومیت چهره ات ثبت است و گرم می کند زمستان های مرا تو را به خاکی سپردند که دیرت توانم دید تمام حجم سینه ام خانه ی مهربانی توست بر من هر قفل ناگهان گشوده ای تا ایمن بمانم از هر اتفاق تازه ای میان دیدگان ام جزیره ای ست که اندیشه هایت را در آن توانم دید در تو مرگ را نپذیرفته ام تا امروز که چشمان ات چراغی ست راهنمای حضور می داشتی اگر سپیدی مویم را تاب نمی آوردی شاهزاده ی جوانمرگ مادرم
(( مرثیه ای بر مزار تو در غربت )) محمد شریفی |+| نوشته شده توسط محمد شریفی در پنجشنبه 1 اسفند1387 | موضوع: يكي از ويژگيهاي ادبيات در بعد از انقلاب كثرت شاعران بوده است
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 13 بهمن1387 | موضوع: دقایق و تیغ
به واگردی زمان می کوشد جهان پشیمان گریه می طلبد / شانه های خسته گریه می طلبد / دقایق و تیغ که برادر شدند / برابر ستیغ آفتاب به روزی که تن مرثیه ساز نور گونه ای بر زمین اوفتاد دلالت من است ای عشق دلالت من است سیاه جامه ای که آسمان پوشید تا که فردا روز بتواند گویش روشن را به یاد آرد که دنیا را رشادت بزرگ تو تسخیر کرده است - و می جوشد از دل قرن ها عاشورا صدای غربت است و مرگ نشسته بر گرد باد و می چرخد تا چشمانی بی گریه نماند که واژه ای / به کلانی قلب تو نیست تپنده ایستاده بر جهان / عمود تو ابتدای مشق عاشقی جهانی ملال شگفت دنیایی حک شده بر چشم های آسمان باغی کجاست / کجاست باغ زیبایی تا در آن دمی بیاسایم
محمد شریفی
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 13 بهمن1387 | موضوع: ادبيات عاشورايي به سمت واقعيت پيش رفته است
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 22 دی1387 | موضوع: محمد شريفي: استادان و زبانشناسان براي زبان فارسي چارهانديشي كنند :
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 26 آذر1387 | موضوع: کهنه روز - نوروز
روز های جوان به سیزده نیامده کهنه می شود این ساده ترین گفتگوست سیزده قدم که بگذرد از عمر هر بهار خیز نمی برد دیگر لیلای لبخند قرن ها که تازگی کند - و لحظه ای با گیس های بلند سبزش شعر ی تازه ببافد برای زلف های پریشان ریخته بر شانه های سپید شب نامه های تو مهربان پایان محنت مجهول زندگی ست
محمد شریفی
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 16 آذر1387 | موضوع: مثل اشک مثل باران پور:
معنایی بر عبارت روشن حک شده بر مژه هایم مگذار نکند توهم همین مفهوم بی سبب فریبم دهد نکند نلرزد دلم دیگر از بوی خوش شعر ها و بهارنارنج های باغ خانه ات یا کفن پوش بماند رویا ها چه زود از خیالی به خیالی می رسید یم چه زود از حرف خورشید گرم می شدیم واز حرف برف می رسیدیم به انجماد مگو نگریستیم مگو که نزیستیم بی خیال دوست به شب های تنهایی که با کوبش دردی زیستن آغاز ید چقدر تهی ست بی تو دست من از واژه ی تازه این روز ها که آواز قناری نمی گذرد از سیم های خاردار گوش ها نکند اجازه نداریم عاشقی کنیم روز های پیش رو شما چه بسیار از چشم های ما باریدید وتا هنوز لطیف ترین بارش چشمانی
محمد شریفی
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در پنجشنبه 7 آذر1387 | موضوع: «می توانی میهمان جهانم بخوانی»:
خیزابی مرگ زاست ماندن به قامت تن آوازی آزارنده ست چانه زنی زمان مارا که می پراند مرا مرگ می پراندم سرگردانی گیسوان تو در باد نمی مانم آستان بوس تو ای مرگ نمی مانم به یک مکان ساکن که در تکلم با تو کودکی هایم گذشته است خواب نمای افق تاریک تو نیستم می توانی میهمان جهانم بخوانی مرا همین دفتر شعر های زندگی کافی ست - و نگاه اساطیری ام به عشق که خواب تو را بی خواب کرده است
محمد شریفی
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 2 آذر1387 | موضوع: قهر
اجابت زندگی ست نفسی که می رود ومعلوم نیست که باز آید چرا که انسان ناگهان قهر می کند با هستی که بمیرد همیشگی یا از نام های درخشان این جهان باشد بستگی دارد به قطار عمر که کدامین سمت می راند یا این که ما در چمدان چه پنهان داریم من که به هر چه دست می برم فانی ست حتا سنگی که بر آن نام ها بنویسند اگر که نتوانیم به روشنی روز بنگریم خفتن ِ مسلم است به تاریکی
محمد شریفی
|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در چهارشنبه 22 آبان1387 | موضوع: گورسان :
خبری نیست / هیچ خبری نیست که نیست گاهی البته نام یکی می افتد از قلم و گاهی پیش می آید یکی بماند به یاد ها گفتگو بر سر این هم نیست که یکی بیفتد به چاه گورسان و ناله سر دهد چنان تا ماه را بخنداند می رسد اما خبر به گوش ما کوتاه تراز هر رستنی دیگریم که هر بهار سر برآوریم از خاک یا بگوییم با خود دل حاکم / بوی رفاقت نمی رساند تا دوست نفس که رفت / رفته است دیگر وباز هم خبری نیست جز این که بگوییم باقی بقای تان یاران |+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 5 آبان1387 | موضوع: |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|